خرید بک لینک
می گویند روزی ساربانی که از کنار یک روستای کویری می گذشت به زمین خشک و خالی ای رسید و شترهایش را آنجا رها کرد در این وقت ناگهان یکی از روستاییان آمد و شتر را زیر باد کتک گرفت.
ساربان گفت: چه می کنی مرد؟ چرا حیوان بینوا را می زنی؟
روستایی گفت: چرا می زنم؟ مگر نمی بینی که دارد توی زمین من می چرد و از محصول من می خورد؟
ساربان  گفت: چه می گویی مرد؟ در این زمین که تو چیزی نکاشته ای به من نشان بده که شتر چه خورده؟
روستایی گفت: چیزی نخورده؟ "بلکه" من همه ی زمین را گندم کاشته بودم  شتر تو آمده بود و همه چیز را خورده بود و آن وقت چه می کردی؟
ساربان گفت: "بلکه را کاشتند سبز نشد."

🔸این مثل زمانی استفاده می شود که یک نفر بخواهد از یک کار اتفاق نیفتاده یا محال یک نتیجه ی قطعی بگیرد.

برچسب: نویسنده: محمد مرادیان تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 3:46

صفحه بندی